غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

25

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بعد از آن كور خان فوت شده خاتونش كويونك قايم‌مقام گشت و قراختائيان مادام كه كويونك ميل فسق و زنا نكرده بود متابعتش مينمودند و چون هواى نفس بر وى غلبه كرد او را با معشوقش از ميان برداشتند و لقب كورخانى را بر برادر كور خان سابق اطلاق نموده نقش اطاعتش را بر لوح خاطر نگاشتند و ميان اين كور خان و سلاطين خوارزمشاهى گاهى صلح اتفاق افتاد و گاهى صورت جنك دست ميداد چنانچه شمهء از اين حكايات در اواخر مجلد ثانى مرقوم كلك بيان گشت و كوشلوك بن تايانك خان بعد از كشته شدن عم خود بويروق و بقتل رسيدن توقيا بيكى پناه بيان كور خان آورد و كور خان او را منظور نظر شفقت گردانيده بعز دامادى خويش سرافراز كرد نظم ورا كور خان خواند فرزند خويش * بيفزود جاهش به فرزند خويش دلش كرد خرم بدختى چو ماه * تنش را هميداشت از بدنگاه و در آن اوان كه چنگيز خان بجانب ختاى رفته بود كوشلوك خيال استقلال نمود و روزى بعرض كور خان رسانيد كه در پيش باليغ و قتاليغ مدتى شد كه سپاه نايمان مانند رمهء بىشبان گردانند و حالا بيت كه چنگيز خان در ديار ختاست * همه كار ايشان توان كرد راست اگر رأى صوابنماى اقتضا نمايد بنده بدانجانب رفته قوم و قبيله خود را جمع كردانم و ايشانرا استمالت داده به خدمت رسانم بيت ز ساده دلى كور خان گفتنش * شنيد و بهى ديد در رفتنش و قامت قابليت كوشلوك را بخلعت نفيسه آرايش داده و لقب خانى ارزانى داشته اجازت فرمود و چون كوشلوك بيورت قديم آباء و اجداد خود رسيد و آوازه وصول او در آن ديار شايع گرديد مصراع برو جمع شد لشگر نايمان * و حاكم قوم مكريت توقيقان نيز بكوشلوك پيوسته او را جمعيتى عظيم دست داد و كوشلوك باستظهار لشگر بسيار كور خان آغاز مخالفت كرده آتش نهب و تاراج در اطراف ولاياتش زد و رسولى پيش سلطان محمد خوارزمشاه فرستاده پيغام داد كه مناسب چنانست كه سلطان از آن جانب متوجه استقبال كور خان شود و من ازينجانب مقرر آنكه اگر سلطان پيشتر كور خانرا مغلوب گرداند كاشغر و ختن او را باشد و اگر من در اين امر پيشدستى نمايم سلطان تا آب فناكت به من مسلم دارد آنگاه آن دو پادشاه از طرفين متوجه كور خان گشته كوكشلوك پيشتر رسيد و محاربه نموده و منهزم گرديد بعد از آن بر وجهى كه در اواخر مجلد ثانى مذكور گشت ميان سلطان محمد و كور خان قتال اتفاق افتاده بسبب عدر سپهبد كبود جامه ميمنهء سلطان پشت بر مخالفان كردند و برانغار كور خان نيز انهزام يافته قلب هردو لشگر تيغ و خنجر در يكديگر نهادند و كثرت هيجان گرد و غبار مانع رؤيت ابصار شده غالب از مغلوب متميز نشد و مبارزان هردو طرف تاراج‌كنان روى بوادى فرار نهادند و چون كور خان ببلاد ساغون رسيد اهالى آن ولايت كه از تعدى قراختائيان بتنك آمده بودند و مىپنداشتند كه خوارزم شاه از عقب خواهد رسيد دروازه‌ها بسته كور خانرا در شهر نگذاشتند و با انداختن تير و سنك و افروختن آتش حرب و جنك اشتغال نمودند و كور خان نيز آغاز محاصره و محاربه كرد و بعد از شانزده روز قهرا و قسرا بلاد ساغونرا بگرفت و بقتل عام فرمان داده در سه شبانروز چهل